گفت‌وگو با باران کوثری ـ بخش پایانی / فعلا از تئاتر بیشتر از سینما لذت می‌برم

گفت‌وگو با باران کوثری ـ بخش پایانی
فعلا از تئاتر بیشتر از سینما لذت می‌برم

 

 

در بخش اول گفت‌وگو با باران کوثری درباره بازیگری و دغدغه‌ها و اعتقاداتش در این مورد صحبت کرده بودیم و او برای پاسخ به سوالات از بخشی از کارهای گذشته‌اش هم حرف زده بود. بهانه ما البته نمایش «سگ سکوت» بود و گفت‌وگو را هم با همین محوریت آغاز کرده بودیم و در پایان بخش اول رسیده بودیم به سگ سکوت. نمایشی که هم‌اکنون در حال بازی در آن است. از او پرسیده بودیم که چقدر طول کشید تا با شخصیتی که در «سگ‌سکوت» بازی می‌کند ارتباط برقرار کند و او از روندی که او و کارگردان و نویسنده طی کرده بودند تا به نقش نزدیک شود گفت و حتی از سخت بودن فهم متن نمایش سگ سکوت حرف زدیم. خانم کوثری معتقد است نمایش خیلی هم پیچیده نیست و راهکاری که ارایه داد این بود: «مهم این است شما آماده باشید چنین متنی را بخوانید. من آماده بودم برای خواندن چنین متنی. یعنی می‌دانستم قرار نیست یک متن رئال بخوانم که قرار است در آن اتفاقی بیفتد، یک نقطه اوج دارد و یک نتیجه‌ای هم گرفته می‌شود. البته به نظر من ساختار متن نمایش «سگ سکوت»، ساختار کلاسیکی است و در نقطه‌ی اوج یک اتفاقی می‌افتد و یک نتیجه گرفته می‌شود. من چون کاملا آمادگی این را داشتم که یک متن به قول شما پیچیده‌ای را بخوانم در همان بار اول کاملا ارتباط برقرار کردم.» آن مصاحبه این طور تمام شده بود. نظر من به عنوان یکی از بینندگان این نمایش این بود که کسانی که می‌آیند و نمایش را می‌بینند شاید همان بار اول چندان دقیق و خوب آن را نمی‌فهمند با وجودی که تعدادی بازیگر توانا با یک کارگردانی درست دارند این نمایش را بازی می‌کنند و باران کوثری پاسخ داده بود: «فکر کنم به این خاطر است که ما ذهنمان را آماده نمی‌کنیم تا متن‌هایی را ببینیم که به همه‌ی سوالات ما جواب کامل نمی‌دهند. این بیشتر برای دوستانی اتفاق می‌افتد که تئاتر تجربی کمتر دیده‌اند. وقتی شما بیشتر تئاترهای تجربی را می‌بینید و مثلا متن‌های آقای چرم‌شیر را خوانده باشید و اجراهایی که از کارهای ایشان شده را دیده باشید می‌دانید که قرار نیست به همه سوالات شما به راحتی جواب داده شود و خودتان باید دنبال جواب برای آنها بگردید. این برای من از جذابیت‌های تئاتر تجربی است.» این توضیحات به این خاطر آمده است تا ارتباط منطقی گفت‌وگو در این دو قسمت که به فاصله‌ی سه روز چاپ می‌شود، حفظ شود. قسمت دوم و پایانی این گفت‌وگو را بخوانید.

 

ولی به هر حال باید بپذیریم، بخشی از مخاطبانی که برای دیدن نمایش می‌آیند اینقدر حرفه‌ای نیستند.
حرفه‌ای یعنی چه؟ به نظر من تئاتر یک‌سری تماشاگر حرفه‌ای دارد. آنها می‌دانند با تئاتر تجربی چطور برخورد کنند. دوستان دیگری که نمی‌دانند هم به نظر من بهتر است تئاترهای تجربی بیشتر می‌بینند، اگر این ژانرها برایشان جذاب است. اشکالی به هیچ کاری دارد نیست اگر به راحتی برای ما قابل فهم نیست. در اینکه ما برای همه اتفاقاتی که در نمایشنامه می‌افتد دلیل داریم، راجع به آن حرف زدیم و برای همه‌شان تحلیل داریم شکی نیست. راجع به همه اینها ما تحلیل داریم و ساعت‌ها و ماه‌ها روی آن کار کردیم تا به این نتایج رسیدیم. چیزی که راجع به تئاتر تجربی وجود دارد این است که اصلا قرار نیست تخیل و تصور تماشاگر را ببندد. یعنی شما کاملا آزادید که یک صحنه زایمان را هر جور که می‌خواهید اجرا کنید و تماشاگر را ببندد. یعنی شما کاملا آزادید که یک صحنه زایمان را هر جور که می‌خواهید اجرا کنید و تماشاگر حق دارد هرجور که دوست دارد آن را ببیند. باز این برای من از جذابیت‌‌های تئاتر تجربی است. به نظر من ذهن‌مان آماده نیست که وقتی یک نمایش تجربی ‌را می‌بینیم به نظرمان اینقدر پیچیده و عجیب می‌آید والا اگر ذهن‌مان آماده باشد برای یک تئاترتجربی، متن «سگ‌سکوت» یک متن قابل فهم است.

به نظر من کل بازیگری کار خیلی مشکلی است مخصوصا بازیگری تئاتر که هر روز باید بیایید حس بگیرید و هر روز آن را اجرا کنید. تحمل همه اینها چقدر برایتان لذت‌بخش است و چقدر خسته‌کننده.
خسته کننده که نیست. راجع به تئاتری مثل «سگ سکوت» اصلا بحث حس نیست.
بحث یک تمرکز جمعی است بین یک عده که کم‌کم آنقدر این تمرکز را تمرین می‌کنند که وقتی وارد سالن می‌شویم و پایمان را روی ملافه‌سفید می‌گذاریم ناخودآگاه برایمان اتفاق می‌افتد.
یکی از تمریناتی که آروند به ما می‌داد این بود که انگار همه ما یک سلول هستیم و حرکت هر کدام از ما روی حرکات دیگران تاثیر می‌گذارد. این اتفاق است که ما سعی کردیم رد کار هم بیفتد. شما به یک تمرکز جمعی می‌رسید که کوچک‌ترین حرکتی از هر کدام از اعضای این سلول بقیه را هم به حرکت وامی‌دارد و مجبورشان می‌کند که به این اکت که از طرف این عضو اتفاق افتاده، ری‌اکشن نشان بدهد؛ یعنی همانطوری که گفتم بیشتر از حس، در تئاتر تجربی بحث تمرکز مطرح است. به نظر من برای دیدن تئاتر تجربی هم این مساله، مساله مهمی است. یعنی شما مجبورید این نوع تئاتر را متمرکز ببینید و این اعتماد را به کارگردان و بازیگرانی که دارند کار را اجرا می‌کنند بکنید که خودتان را در تمرکزی که آنها دارند بر شما القا می‌کنند و فضایی که دارند برایتان می‌سازند رها کنید.
انگار همه‌مان معلق می‌شویم در یک خلاء. این مهم‌ترین تمرینی بود که ما می‌کردیم و وقتی یک مهره قوی و سنگین مثل پانته‌آبهرام هم در این گروه هست که تجربه هر نوع تئاتر دیگری را دارد و آنقدر روی صحنه به همه چیز مسلط است که آدم لذت می‌برد. من با اینکه از وقتی که بازی نمی‌کردم یکی از طرفداران پانته آبهرام، هنوز هم گاهی وقت‌ها شوکه می‌شوم از این همه تسلطش روی صحنه. به همه چیز روی صحنه تسلط دارد. مهره‌ای مثل پانته‌آ خیلی کمک می‌کند به اینکه آن تمرکز که صحبتش را کردیم اتفاق بیفتد.

فکر می‌کنم بر عکسش هم هست. یعنی اگر یک نفر آن وسط باشد که نتواند خوب با گروه همراه شود و به کار بقیه لطمه بزند، حس او مدام منتقل می‌شود و به کار آسیب وارد می‌شود.
دقیقا. من خودم چون تجربه‌ این نوع تئاتر به این مشکلی را نداشتم، روزهای اول خودم یکی از مهره‌هایی بودم که باعث لنگیدن می‌شدم و طول کشید تا پانته‌آ و همه بچه‌ها کمک کردند که من وارد این فضا بشوم. از طرف دیگر، بحث حرکت در این تئاتر مطرح است که من تجربه‌اش را نداشتم و خیلی سخت بود برایم که باز با کمک سارا ریحانی که او هم در کار خودش حرفه‌ای است، توانستم همراه شوم. از طرفی دیگر اعتماد به نفسی که حامد بهداد به من می‌داد کمکم کرد. می‌خواهم بگویم اوایل من خودم یکی از آن مهره‌هایی بودم که باعث می‌شدم آن تمرکز خراب شود و گروه آنقدر همکاری کرد و آنقدر این تمرکز را به من منتقل کرد و مرا کشید در بازی خودش که الان بین من و بچه‌ها آن تمرکز اتفاق افتاده.

شما و حامد بهداد دو نفری هستید که از سینما وارد این کار شدید. آیا هیچ واکنش منفی‌ای از طرف‌اهالی تئاتر دیده‌اید؟ به هر حال برخی از اهالی تئاتر ممکن است در مورد این قضایا نظر خوبی نداشته باشند.
من این قضایا را در همان «در میان ابرها» گذراندم. البته همیشه تئاتری‌ها به من لطف داشتند. من جزو آن دسته از بازیگران خوش‌شانس سینما بودم که وقتی وارد تئاتر شدم از من استقبال هم کردند. سر «در میان ابرها» روزهای اول کمی بی‌اعتماد به نفس بودم و با خودم فکر می‌کردم الان تئاتری‌ها می‌گویند این بچه در تئاتر چه کار می‌کند و امیررضا کوهستانی برای چه دارد با او کار می‌کند ولی خوشبختانه همه‌شان آنقدر به من اعتماد به نفس و کمپلیمان دادند و بعد از آن هم آنقدر به من لطف داشتند که الان دیگر اصلا آن حس را ندارم.

فکر می‌کنید چرا این اتفاق برای شما افتاده و برای بعضی‌های دیگر نمی‌افتد. آیا به روحیه و برخورد آدم برمی‌گردد؟
بحث روحیه نیست. فکر می‌کنم آدم‌ها می‌بینند که این کار چقدر برای شما جدی است یا نیست. می‌بینند آیا شما زحمت می‌کشید یا نه؟ می‌بینند که من باران کوثری وقتی که چهار سال پیش وارد تئاتر می‌شدم و قرار است با امیررضا کوهستانی کار کنم و می‌دانم که از تئاتر خیلی کم می‌دانم و تقریبا هیچ چیزی نمی‌دانم، از آنها می‌خواهم کمکم کنند، از آنها می‌خواهم که به من یاد بدهند. یک طوری نگاهشان می‌کنم که می‌فهمند دارم سعی می‌کنم که از آنها یاد بگیرم. وقتی که شما این حس را به آدم‌ها می‌دهید، آنها که غرض دارند، وقتی که می‌بینند یک نفر جدی است در کاری که می‌کند و وقتی که می‌بینند که من بدون آنکه بخواهم اغراق کنم، یک مواقعی تئاتر برایم مهم‌تر از سینما بوده، آنها هم دوستتان دارند.

آقای بهداد هم همین حالت را دارد؟
حامد زحمتش را کشیده است و من هم از طرف تئاتری‌ها هیچ عکس‌العمل بدی راجع به حامد ندیده‌ام ضمن آنکه حامد نسبت به من یک ویژگی دیگر داشت و آن اینکه بازیگر محکم‌‌تر و پذیرفته‌شده‌تر و بهتری است در سینما، وقتی که می‌بینند بازیگری که در سینما جایگاه خوب و محکمی دارد و می‌آید نزدیک به یک سال تمرین می‌کند و دوست دارد که خوب روی صحنه ظاهر بشود دیگران هم آن حس خوب را نسبت به او دارند.

بازتاب بازی شما در این نمایش چطور بود و آیا کسی نظرش را به شما گفته؟
حتما گفته‌اند و من هم خوشحال می‌شدم کسانی که پیشکسوت‌ترند حتی از تو انتقاد کنند. می‌توانی به آنها فکر کنی و درستش کنی. انتقاد هم بوده ولی مجموعا بازتاب‌ها نسبت به کار خیلی خوب بوده.

مادرتان هم بازی‌تان را دیده‌اند؟
بله. مامان و بابا هم دیده‌اند و یکسری توصیه‌هایی هم به من کرده‌اند.

خودتان بیننده حرفه‌ای تئاتر هستید یا بیننده حرفه‌ای سینما؟ منظورم این است که بیشتر تئاترهایی را که می‌آیند روی صحنه می‌بینید یا فیلم‌هایی که می‌آیند روی پرده؟
من خیلی تئاتر می‌بینم. در دوران نوجوانی‌ام که خیلی زیادتر می‌دیدم و تقریبا می‌توانم به جرات بگویم که هیچ تئاتری را از دست نمی‌دادم. هنوز هم وقتی با پانته‌آ می‌نشینیم و صحبت می‌کنیم یک چیزهایی راجع به بازی‌هایش می‌گویم و مثلا می‌گویم آن صحنه یادت هست در «همان همیشگی» یا «هی مرد گنده گریه نکن»؟ واقعیت این است که هنوز بخش این طرف تئاتر، یعنی تماشاگر حرفه‌ای تئاتر بودن، برایم جذاب است و آن را دوست دارم و در چند سال اخیر تئاترهای بیشتری دیدم که از دیدن‌شان لذت ببرم تا فیلم‌های بیشتری.

جواب‌تان خیلی حرفه‌ای بود. وقتی روی صحنه هستید، فرقش با سینما این است که جای تکرار ندارید. آیا تا حالا برایتان اتفاقی افتاده که ناخواسته باشد؟
حتما. تئاتر همیشه پر از اتفاق است و خیلی شب‌های کمی پیش می‌آید که هیچ اتفاقی روی صحنه نیفتد، از فراموش کردن دیالوگ بگیرید تا زمین خوردن و به موقع نرسیدن سر جای خود. همیشه از این اتفاق‌ها می‌افتد و باز این یکی دیگر از جذابیت‌های تئاتر است. شما مجبورید اشتباهایتان را جمع کنید، تمرکزتان را از دست ندهید و ادامه بدهید.

بعد از این چکار می‌کنید: بیشتر تئاتر بازی می‌کنید یا اینکه بیشتر در سینما هستید و بعضی وقت‌ها می‌آیید در تئاتر؟
خیلی دوست دارم که تئاتر کار کنم و البته سعی می‌کنم در کارهایی باشم که برایم تجربه‌های جدیدی باشند. واقعا بازی کردن تئاتر برایم هیجان‌انگیز است. اگر کارهایی باشد که فکر کنم برایم اتفاق خوبی می‌افتد حتما دوست دارم که باشم. مخصوصا الان و در این شرایط تئاتر را ترجیح می‌دهم.

الان برای فیلم قرارداد ندارید؟
نه.

پس رهای رها هستید برای بازی در «سگ سکوت»؟
بله.

کارهای آماده پخش هم دارید؟
بله. «پستچی سه بار در نمی‌زند» قرار است اکران شود و «حیران».

سریال چطور؟
سریال؟ با من شوخی می‌کنید؟ مگر ممکن است من با این تلویزیون کار کنم؟ خیلی خوشحالم که قبل از این هیچ سریالی را قبول نکردم که الان وسط فیلمبرداری‌اش باشم و مجبور به حضور در تلویزیون باشم. الان این صداوسیما برای من مشروعیتی ندارد.

گفتگو: آرش نصیری، روزنامه اعتماد ملی، شماره ۹۸۰، چهارشنبه ۷ مرداد ۱۳۸۸

/ 0 نظر / 8 بازدید