نقدی هایی بر کلاه قرمزی

کلاه قرمزی رفیق بچه گی های دیروز و ... امروز یاد اور بچه گی ها

 

باران مــــــا - باور این که من 5-6 ساله حال نزدیک 20 سال سن دارم ولی هنوز کلاه قرمزی همان کلاه قرمزی است ادم را به این حسرت وا می داد که کاش من هم عروسک بودم
عروسک های محبو ب و دوست داشتنی که شاید امروز هم به همان اندازه با ما دوست باشند
ولی انگار کلاه قرمزی هم با ما بزرگ شده و دیگر ان کلاه قرمزی 7 ساله نیست که می خواست به مدرسه برود و حال او هم در 20 سالگی است
این گفته را از جهت میگویم که دیگر کلاه قرمزی نتوانست با کودکان رابطه صمیمی برقرار کند و هنوز هم عزیز دل ما بود با او خندیدم با حرف هایش گیج شدیم و گاهی از غصه هایش نالیدیم

من میشم هم کار مرجی هم دمو همراه مرجی

اقای راننده یالله بزن تو دنده برو به سمت تهرون می خوام برم تلوزیون اقای راننده انگار خیلی ها رو سوار کرد برای همراهی اقای مجری
کلاه قرمزی پسر خاله گیلگی پسرعمه زا باران کوثری محمد رضا هدایتی و خیلی های دیگه
ارتباط زیبای ایرج طهماسب با کودکان انقدر جذاب بود که همه را به سمت خود جذب کرد
همکاری کلاه قرمزی با او همه بچه ها را بر این گماشت که همه می توانند همکار مجری شوند
یاد میاورم روز که بر تخت می نشستم و دایره ای بر دست می گرفتم و می راندمو می خواندم اقای راننده....
ولی هیچ وقت به میدان ارژانتن نرسیدم
اما انگار این تنها ارزوی من نبود و خیلی ها راندندو چندی هم رسیدند

خیلی دور خیلی نزدیک

؟=7+7+7

فکر کنم کمتر ایرانی باشد که فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله را ندیده باشد
تقریبا 14 سال پیش اوایل سال 74بود
که کلاه قرمزی و پسر خاله برای اولین بار روی پرده سینماها رفتند
در طول مدت اکران من چند بار برای دیدن ان فیلم رفتم
و دقیقا هم سن کلاه قرمزی بودم و قرار بود به مدرسه بروم
و دیگر از کلاه قرمزی خبری نشد تا هفت سال بعد یعنی سال 81
اول یا دوم راهنمایی بودم و کلاه قرمزی اول دبستان را هنوز موفق نشده بود پاس کند ولی از حق نگزریم هیچ گاه کلاه قرمزی و سروناز از نظر محبوبیت مانند ساخته قبلی خود(کلاه قرمزی و پسر خاله)
انچنان که باید موفق نبود ولی هنوز هم کلاه قرمزی بود
که ناگهان باز بی کلاه قرمزی شدیم تا امسال یعنی سال 88 هفت سال بعد
و من دیگر نه کودک بودم نه نو جوان ولی هنوز کلاه قرمزی همان بود با همان شکل با همان چشمان ابی و وسبز با همان لباس ابی و سفید راه راه با همان شلوار ورزشی سبز دقیقا همان بود
و من دیگر نه 7 ساله بودمو نه 14 ساله نه دیگر سوار تخت اقای راننده می شدمو و نه دیگر به مجری میگفتم مرجی
حال تنها من بودمو یک عالمه خاطره و کلی ارزو و هدف و زندگی به قولی دیگر بزرگ شده ام

فاطمه معتمد آریا یا باران کوثری؟!

معتمد اریا خاله کلاه قرمزی در فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله حال دیگر جای مادر بزرگ انها شده
وزمانه انقدر بی وفاس که هیچ وقت نپرسید که اگر باز هم با همین سرعت پیش برود کلاه قرمزی چه می تواند بکند و تنها عروسکی بی جان باقی می ماند
می رود و نمی پرسد و نسل هایش عوض می شوندو خاله باران می اید
خاله ای که شاید 3 یا چهار سالی از خود کلاه قرمزی بزرگ تر باشد حال انقدر بزرگ شده که انها را به گردش می برد(واقعا باران بزرگ شده یا انها کوچک مانده اند؟) و جای فاطمه معتمد اریا را برای انها پر کرده
ادم نمی داند حسرت ان را از گذشت زمان باید بخورد که فرصت ها را از نسل های قبلی می گیرد ویا شاد باش که فرصت ها به او می رسند؟
ولی دریغ از ان که فردا ما نیز نسل قبلی می شویم و نسل ها می ایند
این همه نوشتم فکر کنم جز انچه می خواستم بگویمو بنویسم
انچنان غرق کودکیو کاراکتر جذاب کلاه قرمزی شده بودم که پرداخت به شخصیت جایگزین معمتد اریا از یادم رفت

خاله باران اخمو

باران کوثری متولد 25 مهر ماه سال 64 جوانی بیست و چند ساله نشان گر نسل بی طاقت و تند خوی امروز انچنان این نسل را سلیس معرفی کرد که دیگر نیاز به تعریف از خودمان نیست
خاله ای که وقتی پسر عمه زا می خندید می گفت نخند
وقتی عروسک ها گیج می زدند سریع از کوره به در می شد
خاله ای که برای پیش افتادن حرفش سریع عصبانی می شد حتی به اقای مجری
خاله ای که وقتی بلای سر عروسک ها می امد به جای ناز کشیدنشان ان را حقشان می دانست
خاله ای که حتی گفته های خودش در وقت نیازش را فراموش می کرد و وقتی کارش پیش می افتاد مدعی هم می شد
انقدر اخم کردو عصبانی شد که خنده هایش را فراموش کردیم
ظاهر شدن باران در قسمت اول حضورش خوب بود در قسمت دوم خیلی ضعیف و بی تاثیر قسمت سوم خیلی بهتر بود شاید بهترین قسمتش بود قسمت چهارم ضعیف و شاید ضعیف ترین قسمت و پنجم نیز چیزی بیش از ان نبود و قسمت ششم حضورش به مراتب بهتر بود
و انگار اگر این مجموعه ادامه داشت حضور باران بعد از این تاثیر گزار تر می شد
ولی حیف مجال نبودو باران هم انچنان که باید ها و شاید ها از ان انتظار داشتند نتوانست انتظار ها را بر اورده کند

بالا رفتیم اب بود پایین اومدیم دوغ بود کی گفته کلاه قرمزی خوب نبود...

در کل کلاه قرمزی 88 به نسبت برنامه های امسال ( اگر از میان برنامه های کسل کننده و طولانی و بی ربطش بگزریم) بهتر بود
و اگر ان را فقط به انتظار دیدن قسمت های خاله باران نگاه نمی کردیم جذاب ترهم می شد
بگزریم از پرداخت ضعیف به مهمان ها و اعلام حضور انها
ولی باز هم وجود کلاه قرمزی بعد از 7 سال نعمت بود
امید وارم شما هم از این برنامه لذت برده باشیدو اغاز کننده ی سالی خوش برای شما باشد

 
(پریا پرنوری)

 

 

کلاه قرمزی؛ ورژن ۸۸

باران مــــا - عروسک محبوب و دوست‌داشتنی دهه‌ی هفتاد تلویزیون و سینمای ایران، پس از 15 سال دوباره به تلویزیون بازگشت. کلاه‌قرمزی که در دهه‌ی هفتاد و در یک برنامه‌ی تلویزیونی به کودکان آن زمان ایران معرفی شده بود، پس از حضور در فیلم سینمایی «کلاه‌قرمزی و پسرخاله» به محبوب‌ترین عروسک ایران تبدیل شد و این فیلم را نیز به عنوان پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران معرفی کرد. پس از این موفقیت، از کلاه‌قرمزی تا سال 1381 خبری نبود تا با فیلم «کلاه‌قرمزی و سروناز» به سینما بازگشت و در نوروز 1388، کلاه‌قرمزی به تلویزیون آمد و خاطرات کودکان اوایل دهه‌ی هفتاد دوباره زنده شد.
کلاه‌قرمزی، این بار هم با پسرخاله، گیگیلی و یک عروسک جدید به نام پسرعمه‌زا همراه با آقای مجری و باران کوثری، به عنوان کودک دیروز و جوان امروز، به خانه‌های مردم آمد. «کلاه‌قرمزی 88»
فرم و قالب برنامه، همان صندوق پست بود و آقای مجری سعی می‌کرد با مخاطب قرار دادن کلاه‌قرمزی، درس‌هایی به کودکان و البته بزرگ‌ترها بدهد. همان سیستم معروف «به در بگو تا دیوار بشنوه».
سه قسمت ابتدایی «کلاه‌قرمزی 88» به معرفی شخصیت‌های گیگیلی، پسرعمه‌زا و خاله باران پرداخت و پس از این سه قسمت، مجموعه وارد بخش اصلی خود شد که داستان‌هایی بود با حضور بازیگران معروف سینما و تلویزیون.
در بعضی از قسمت‌ها بازیگران، نقشی را بازی می‌کردند و در قسمت‌های دیگر خودشان بودند و یا مانند خانواده‌ی پسیانی، ابتدا نقش بازی کردند و سپس خودشان شدند.
داستان‌های این مجموعه زیاد قوی نبود و انگار در لحظه اتفاق افتاده بود و اگر این داستان‌ها با دقت بیشتری نوشته می‌شد، می‌توانست کلاه‌قرمزی را برای کودکان امروز تاثیرگذارتر و به یاد ماندنی‌تر کند.
ایرج طهماسب، همانند قبل همان آقای مجری بود که از دست کلاه‌قرمزی عصبانی می‌شد و بچه‌ها را به دیدن برنامه بعد دعوت می‌کرد.
حمید جبلی باز هم کلاه‌قرمزی، پسرخاله و گیگیلی را به حرف درمی‌آورد و باز هم مثل گذشته.
محمدرضا هدایتی، به خوبی توانسته بود پسرعمه‌زا را بگرداند و مانند کلاه‌قرمزی و یا حتی بیشتر از او، در مجموعه تاثیر داشته باشد.
باران کوثری، در «کلاه‌قرمزی 88» در ابتدا حضور چشم‌گیری نداشت و هر چه به پایان مجموعه نزدیک‌تر شدیم، حضورش پررنگ‌تر و بازتر شد.
یکی از نکات منفی «کلاه‌قرمزی 88»، میان‌برنامه‌های بی‌ربط و طولانی بود که در میان بخش‌های این مجموعه پخش می‌شد. میان‌برنامه‌هایی که بیشتر تبلیغ برنامه‌های شبکه بود و ای کاش میان‌برنامه‌هایی مرتبط با کلاه‌قرمزی ساخته می‌شد و یا از برنامه‌های چند سال گذشته کلاه‌قرمزی و پسرخاله برای پر کردن وقت استفاده می‌شد.
با ذکر این نکته‌ها، «کلاه‌قرمزی 88» در میان تمام مجموعه‌های نوروزی، مجموعه‌ی بسیار موفقی بود و برای نسل من، یادآور خاطرات شیرین دنیای کودکی.
امیدوارم کودکان امروز هم، «کلاه‌قرمزی 88» را در دنیای کودکی‌شان برای آینده داشته باشند.

نقد و بررسی: میلاد قزللو، باران ما

/ 1 نظر / 61 بازدید
خودنویس

پستت عالی بود. در حد و اندازه های خود کلاه قرمزی. در مورد اینکه گفتی باران یه ذره اخمو بود، به نظر من خوب بود؛ خیلی خوب تضاد رو نشون میداد. نمی دونم می فهمی چی می گم یا نه؟ ولی منظورم اینه که اخمو بودن باران، باعث می شد که شادی های مجموعه خیلی بهتر درک بشه.