کمی پیش از روز سوم

«روز سوم» ظاهراً قرار است اثری جذاب و معتبر درباره یکی از مهمترین وقایع جنگ هشت ساله، یعنی سقوط خرمشهر باشد. اگر عوامل جذابیت آثار سینمایی از این دست را حضور بازیگرانی عامه پسند به همراه ویژگی های نسبتاً عارضی شان بدانیم و در عین حال یک ساختار نسبتاً کلاسیک و نه چندان مدرن را برای این عرضه پاستوریزه استاندارد، لازم و تابع بدانیم، «روز سوم» توانسته به این احتمالاً «مهم» دست یابد. «روز سوم» به نوعی مصداق تام و تمام یک اثر «خوب» است که ساخته و پرداخته و اکران می شود و حتماً بخش قابل توجهی از مخاطبانش را به «یاد» دفاع مقدس می اندازد و برای آنها تداعی معانی مورد خواست و اقبال مسوولان فرهنگی کشور را به همراه دارد. مصداق یک اثر نه چندان خاص که از نیش و کنایه های روشنفکرانه و تعریض های منتقدانه فیلمسازانی که «سر و گوششان می جنبد»، در آن خبری نیست. فیلم، داستانش را اتفاقاً به خوبی تعریف می کند و همه چیزش هم به همه چیزش می آید. غلظت بازی بازیگر جوان و محترم نقش اولش که پیش از این می توانستید عکس هایش را به فراوانی روی جلد مجلات زرد ببینید، به طنز و مطایبه عجیب و غریب شخصیت هایش در گیرودار کانال وسط خیابان می آید. آن هم در محاصره تانک های عراقی که همگی صبر کرده اند تا اسرایشان سر فرصت با خانواده هایشان تلفنی صحبت کنند، فضاسازی فیلم اما نسبتاً هالیوودی است. از نوع گریم قهرمان های داستان گرفته تا حتی حرکات و سکناتشان که بعضاً جعل خوش فرم و ایرانیزه شده سوپراستارهای متاخر و دهه های نه چندان دور سینمای امریکاست. داستان کش و قوس های خوبی دارد. ریتم متناسب و همساز سایر مولفه های ساختاری همین گونه سینمایی است. به همین دلیل است که در این میانه، چندان اهمیتی ندارد که مثلاً لهجه جنوبی و گرم شخصیت اول و دوم، در اثنای فیلم، گاه به تهرانی بودن و گاه رشتی بودن بزند. چرا که «شوک»های اینچنینی حتماً می بایستی در میدان خوشفرمی و فضای هالیوودی و سایر جذابیت های سمعی- بصری فیلم «گم» شود و چندان در خاطر کسی باقی نماند، در کنار این ویژگی ها، پرداخت مفصل و زیربنایی «معاشقه و مغازله» و اساساً ساختار معاشقی و پیوندهای عاطفی و عشق های به اصطلاح «زمینی» داستان هم که گویی بحث اصلی درام است و جنگ و خرمشهر و... عرضیاتی که بر این بستر اصلی عارض شده است، ظهور و بروزی جامع و مانع دارد، نکته قابل تامل اینجاست که نگارنده حس می کند نوع پرداخت و حرکت سینماورزانه سازنده فیلم در تلقی عنصر «معاشقی» و «جنگ» هرچه باشد، از نوع بسترسازی ها و درام پردازی های رایج و اجتناب ناپذیر سینمایی نیست. چرا که تعاملی که میان این رویکرد و بیان داستان که قاعدتاً می بایستی مکمل و مبین و کاتالیزور یکدیگر باشند - اگر نگوییم یکی در خدمت دیگری- در این دست آثار جایی ندارد. چرا که در کلیت فیلم و جریان درام و روایت پردازی اش، حتی رگه هایی از این تعامل و تنیدگی و پیوند دیده نمی شود.
شاید برای یافتن علت این نوع «آوا»یش از دهانه گشاد ساز، باید به این پرسش جواب دهیم که سازندگان این دست آثار تا چه حد «دچار» شناخت جنگ و «مبتلا» به حس عمیق و اصیل و «ایرانی» - یا بهتر بگویم «انسانی»- عشق شده اند؟
«روز سوم» با تمام جدیت ها و تلاش خیرخواهانه اش نتوانست حتی برای لحظاتی حس روزهای دفاع را در نگارنده بپروراند چراکه شاید، بیش و پیش از آنکه بخواهد مرهون جنگ و قصه آدم ها و زمان و مکانش باشد، موظف به رعایت المان ها و ورزیدگی های دیگری - درست یا غلط- اما خارج از حیطه داستان جنگ آن زمانه بود.
در اینجا و به مناسبت، ذکر این نکته هم واجب است که خیلی ساده انگاری است که بپنداریم اگر فیلمی «دم» از جنگ زد و یکسری المان های تصویری و شنیداری بدان افزود و تاریخ و اسم و رسم برایمان ردیف کرد، پس حتماً اثری در محیط جنگ هشت ساله ما، آن هم با هزاران ویژگی و مخاطره و غرایب ریز و درشتش است. در عین حال از حق نباید گذشت که «روز سوم» یک ویژگی فوق العاده دیگر هم دارد و آن پاستوریزه و استاندارد بودن یا به تعبیر رساتر «بی خطر» بودن فیلم است. ویژگی مهمی که برای «قدر دیدن و بر صدر نشستن» خیلی حیاتی است. تردیدی نیست که دکوپاژ و میزانسن «روز سوم» و کشش داستانی و جذابیت اجرای آن و به عبارتی رنگ و لعاب «سینمایی» این اثر در مقایسه با همین مولفه ها در «پاداش سکوت» نمره به مراتب بهتری می گیرد، اما باید گفت متاسفانه یا خوشبختانه،«سینمای منحصر به فرد جنگ مقدس» که در رگ و پی خود، شاهکارهایی مثل «مهاجر»، «دیده بان» و «اشک سرما» دارد، خیلی بعید است به این زودی ها، پذیرای آثار «خوب» و «استاندارد» و «پاستوریزه ای» - با همان تعریف که افتد و دانی- مثل «روز سوم» باشد و آنها را پس می زند. هرچند در جشنواره های دولتی به پایش مرغ و سیمرغ بکشند.

منبع: روزنامه شرق، محمدرضا محقق

/ 4 نظر / 38 بازدید
آمد

از تنهايی فاصله ها نيست دلتنگی من از حضور بی حضور توست اين همه دلتنگی من

آمد

ممنون از نظر طنزآميز و پردردت .

محسن حکيمی

سلام شرمنده نميتونم زياد بيام داداش ميلاد! ولی يه چيز عجيبه برام من تو خونه به بدبختی همينجوری درس ميخوندم با کلی مشکلات و کوفت ديگه...الان تو اوج آمادگی ام نسبت به همکلاسی هام تو کل شهر دعا کن ۵شنبه همه رو صد بزنم تا به خيلی چيزا که همه بارانی ان برسم...

آبتین

ابابا ايولا دوباره ما را فراموش کردی آقا ميلاد...