باران کوثري: وقت خوب افتخار

باران کوثری بازیگری را خیلی زود يعني وقتی طفل خردسالی بیش نبود، از «نرگس» مادرش شروع کرد. چند سال بعدش هم رسید به «روسری آبی». تا آن زمان اما حضورش در سینما جدی نبود و نمی­شد درباره آینده بازیگری‌اش نظری داد. تا این­که «زیر پوست شهر» پیش آمد و باران برای اولین بار این امکان را پیدا کرد که قابلیت­های خودش را به نمایش بگذارد.

گرچه بازی‌اش در سایه نام­های بزرگی مثل آدینه و فروتن کمتر به چشم آمد، اما از تولد استعدادی تازه در سینمای ایران خبر می­داد. مقایسه بازی باران در این فیلم با دختر شریفی­نیا و حاجیان، ثابت می­کرد که برای هنرمند شدن، چیزی بیش از پدر و مادر هنرمند لازم است.

از «باران و بومی» (که اصلا دیده نشد) و «روزگار ما» و «ننه گیلانه» که بگذریم، «خوابگاه دختران» لطیفی اولین تجربه کوثری با کارگردانی جدید بود؛ تجربه­ای که باز هم نشان داد موفقیت نسبی او در کارهای قبلی، نه اتفاقی بوده نه محصول نظر عنایت والد و والده محترمه.

بازی در نمایش «در میان ابرها»ی امیررضا کوهستانی شاید نقطه عطف کارنامه بازیگری باران باشد. او که یکی دو هفته قبل از اجرای اصلی به گروه پیوست و قرار بود در کنار یک حرفه­ای تئاتر (حسن معجونی) ایفای نقش کند، آن­قدر هنرمندانه از پس کارش برآمد که شاید کوهستانی و گروهش به جان بازیگر قبلی کلی دعا کردند که دودره­شان کرد و برای همیشه رفت دنبال زندگی شخصی غیرهنری‌اش!

با وجود تمام  این تجربه­ها، باران هنوز تا تبدیل شدن به یک بازیگر درجه یک و شناخته­شده برای مردم فاصله داشت. اين اتفاق در سال 85 بالاخره برای او افتاد. همه چیز از «صاحبدلان» لطیفی شروع شد؛ سریال استخوان­دار و محکم ماه رمضان که خیلی­ها را بعد از افطار پای تلویزیون میخکوب می­کرد. «دینا»ي صاحبدلان شاید  باورپذیرترین چهره یک نوجوان مسلمان امروزی با روحی پرسشگر و حقیقت­جو بود.

قبل و بعد از بازی در صاحبدلان هم باران به ترتیب در «خون­بازی» بنی­اعتماد و «روز سوم» همین لطیفی بازی کرد. همان­طور که انتظار می­رفت، هر دوی این نقش­ها (به خصوص معتاد بیچاره اولی) چشم خیلی­ها را خیره کرد و در یکی از نادر اتفاقات تاریخ جشنواره فجر، او برای بازی در دو فیلم، کاندیدای سیمرغ بلورین نقش اول زن شد.

و خب در عین شایستگی به این جایزه هم رسید.باران در نطق کوتاهش روی سن تالار وحدت گفت: «از بچگی همیشه به پدر و مادرم افتخار می­کردم. خوشحال‌ام حالا به جایی رسیده‌ام که آن­ها هم می­توانند به من افتخار کنند.»

امروز او واقعا به چنین جایگاهي رسیده است.

منبع: هفته نامه همشهری جوان، سال سوم، ۲۶ اسفند ماه ۱۳۸۵

/ 0 نظر / 66 بازدید