وحدت و کثرت در تکثر زمان و توحد مکان / نقدی بر «پستچی سه بار در نمی‌زند»

وحدت و کثرت در تکثر زمان و توحد مکان

نقدی بر «پستچی سه بار در نمی‌زند»

 

باران سینما - فیلم «پستچی سه بار در نمی‌زند» از چهارشنبه هفته‌ی گذشته – 7 مرداد 1388 – و در گروه سینمایی آفریقا به روی پرده‌ی سینماها رفته است.

«پستچی سه بار در نمی‌زند» داستان پسری است که دختری را در خانه‌ای خارج از شهر برای انتقام از پدر دختر گروگان می‌گیرد و ...

در نقدی که بر «پستچی ...» در زمان جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر نوشتم، به نوع ساختار فیلم اشاره کردم و اکنون این ساختار را گسترده‌تر مورد بررسی قرار می‌دهم.

«پستچی...» از لحاظ نوع روایت داستان، مانند داستان‌های هزار و یک شب است و داستان یک خانه سه طبقه را در طول زمان و به صورت پیچ در پیچ روایت می‌کند که هر اتفاقی موجب اتفاق دیگر می‌شود. حسن فتحی با استفاده از این نوع روایت و با توجه به صحبت خودش که این فیلم را در ژانر «جنایی، فلسفی، معمایی» قرار داده به سمت فلسفه هم رفته است.

«پستچی...» با استفاده از وحدت مکان و کثرت زمان داستان‌هایی را در یک ساختمان سه طبقه و در سه دوره‌ی زمانی متفاوت روایت می‌کند که وسیله‌ی ارتباطی این داستان‌ها با هم یک پسربچه است و تیله‌هایش. حسن فتحی در این فیلم ابتدا داستان‌ها را به صورت موازی با هم پیش می‌برد و سپس به این داستان‌ها وحدت زمان می‌بخشد که جمع وحدت زمان و مکان باعث شکل‌گیری بخش ماورایی داستان می‌شود و رو در رویی شخصیت‌های این سه دوره با هم.

نکته‌ی دیگری که حسن فتحی در این فیلم به آن پرداخته، مسئله‌ی انتقام است که البته این مسئله‌ی انتقام را در طول زمان به جلو برده است و  در حقیقت این انتقام، انتقام تاریخی و ناخودآگاه یک شخصیت است که در ذات شخصیت جوان عاشق نشسته و سرنوشتی غیرقابل‌تغییر را برای او رقم زده است و اکنون که این شخصیت در قالب پسر گروگان‌گیر درآمده، می‌تواند این سرنوشت را تغییر دهد و یا به همان سرنوشت غیرقابل‌تغییر دچار دهد. در حقیقت می‌توان «پستچی سه بار در نمی‌زند» را که پسر گروگان‌گیر به عنوان یک دیالوگ در پرده‌ی آخر می‌گوید همان ضرب‌المثل معروف «تا سه نشه، بازی نشه» دانست که پسر به عنوان شانس سوم شخصیت جوان عاشق، می‌تواند سرنوشت و پایان داستان را عوض کند. این امر در مورد شخصیت پدر دختر نیز صادق است. شخصیتی که در مواجه با شخصیت جوان عاشق قرار می‌گیرد و باعث ناکامی جوان عاشق می‌شود و در ذهن تاریخی شخصیت پدر دختر، جوان عاشق به عنوان یک رقیب قرار دارد و هر سه شخصیت پدر دختر در یک مکان به وحدت وجود می‌رسند و سعی می‌کنند که از جوان عاشق یا همان پسر گروگان‌گیر انتقام بگیرند.

حسن فتحی در این فیلم به قضا و قدر نیز اشاره کرده است. داستان‌های «پستچی...» به شکلی دومینووار بر همدیگر اثر دارند و کنش شخصیت‌های یک دوره باعث واکنش شخصیت‌های دوره‌ی بعد می‌شود و این سیر تسلسل تا ابد ادامه دارد، مگر اینکه شخصیت‌های دوره‌ی بعد با علم به اتفاقات دوره‌ی پیشین خود و با آگاهی، سیر داستان را عوض کنند، همانگونه که در داستان‌های هزار و یک شب اتفاق می‌افتد و در این رابطه پسر گروگان‌گیر می‌گوید: «مادرش هنوز زنده است، شاید بتونه تغییر کنه.» و در این لحظه است که زنجیره‌ی اتفاقات قطع می‌شود.

در این فیلم، ذات تاریخی شخصیت‌ها نیز نشان داده شده است. اعمال و رفتار شخصیت‌هایی که در این فیلم می‌بینیم بر اثر کثرت استعمال در دوره‌ی خود به نوعی به نشانه‌ی آن دوره مبدل شده‌اند. در طبقه‌ی سوم شازده‌ی قجری از حرمسرایش می‌گوید و کنیزکانش و خانم قجری از توطئه بر علیه شازده و کنیزک از ظلم‌هایی که بر او رفته و اینکه هیچ وقت اراده‌ای از خودش نداشته. در طبقه‌ی دوم «ابرام» از قداره و قمه و چاقو و دعوا می‌گوید و «مهوشی» از جامعه‌ی بسته و اینکه زن‌ها در آن دوره هیچ قدرتی از خودشان نداشتند. و در طبقه‌ی اول پسر از اسلحه می‌گوید و دختر از .... و مخاطب در هر طبقه می‌تواند نشانه‌ها و رفتارهای آن دوران را به وضوح و به عنوان مشت نمونه‌ی خروار ببیند و خود قضاوت تاریخی انجام دهد.

گفتگوها در «پستچی...» با توجه به محدود بودن مکان و شخصیت‌ها، بیشتر داستان را روایت می‌کند. در گفتگوها نیز می‌توان به رفتار دوره‌های شخصیت‌ها پی برد. شازده قجری با تحکم صحبت می‌کند و خانم قجری با فرمانبرداری و کنیز هم بدون اجازه‌ی شازده حق صحبت ندارد. «ابرامی» با خشونت و با صدای بلند و «مهوشی» با ضرب‌المثل و مرموزانه. پسر با عصبانیت و دختر با زبان مخفی جوانان امروزه. در سیر دیالوگ‌های شخصیت‌ها از دیروز تا امروز می‌توان تعادل را در گفتار آن‌ها دید، گفتاری که از فرمان مرد بر زن شروع می‌شود و به تعادل در امروز می‌رسد.

اما...

«پستچی سه بار در نمی‌زند» نسبت به زمان جشنواره کوتاه‌تر شده است که دو مورد از این حذفیات به فیلم صدمه زده است.

مورد اول، کلاغی است که دختر را به سمت اسکلتی در باغ می‌کشد که در نسخه‌ی جشنواره موجود بود و در این نسخه حذف شده است. این حذف شدن باعث حذف انگیزه‌ی کنش دختر شده و رفتن او به سمت اسکلت را تا حدودی بی‌مورد می‌کند.

مورد دوم، گلوله‌ای است که دختر به سمت شازده شلیک می‌کند و او را می‌کشد که در نسخه‌ی جشنواره موجود بود و در این نسخه حذف شده است. این مورد باعث به هم خوردن سیر داستان و علت شخصیت‌ها برای از بین بردن خاطرات بدشان شده است، زیرا دختر سعی در کشتن پسربچه دارد و پسر به او می‌گوید که مادر پسربچه هنوز زنده است و شاید پسربچه تغییر کند که با عدم نمایش شلیک گلوله به سمت شازده این دیالوگ بی‌معنی می‌شود، چون طبق گفته‌ی دختر «همه چیز، هر روز و هر روز تکرار می‌شود» و با توجه به عدم کشته‌ شدن شازده توسط دختر، یعنی اینکه چه مادر پسربچه زنده باشد و چه نباشد، پسربچه تغییری نمی‌کند. مگر اینکه شازده بخواهد مادر پسربچه را بکشد و دختر با گلوله‌ای که به شازده می‌زند، مادر پسربچه را نجات داده و این کار بتواند آینده‌ی پسربچه را تغییر دهد.

اما...

در دقایق پایانی، فیلم دچار احساسات‌گرایی و به شدت کلیشه‌ای می‌شود که خوشبختانه با کم‌تر شدن این صحنه‌ها نسبت به نسخه‌ی جشنواره، پایان فیلم قابل تحمل‌تر است.

و امیدوارم باز هم شاهد قصه‌ها و قصه‌گویی‌هایی جذاب و فراخور شخصیت ایرانی باشیم.

 

نقد و بررسی: میلاد قزللو، باران سینما

تا سه نشه، بازی نشه / نقدی بر «پستچی سه بار در نمی‌زند» / بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر

/ 0 نظر / 11 بازدید